الفيض الكاشاني

127

ترجمة الحقائق ( فارسى )

و سخنى كه پرده از روى اين « 1 » برداشته حقّ را ظاهر مىسازد آن است كه موجودات بر دو قسمند : يكى آنكه بنده را دخلى « 2 » و اختيارى در اصل وجود و ساير احوالات آن نيست مانند آسمان و ستاره‌ها و اعضاى بدن ؛ خواه عضو ظاهرى و خواه عضو باطنى . و مجملًا هر چيزى « 3 » موجود و كامل است و از وجود و ساير كمالات آن فراغى واقع شده . و قسم دوم آن است كه وجود دارد امّا وجود ناتمامى و كمال بِالقوّة در آن هست اگر شرط آن متحقّق شود . و شرط گاه مىباشد كه وابسته به اختيار بنده مىباشد مثل استخوان خرما كه سيب و « 4 » خرما نيست « 5 » و به كيفيّتى آفريده شده كه تربيت بيابد خرما مىتواند شد امّا به هيچ وجه سيب نمىتواند شد و به تربيت نيز سيب نمىشود ، پس هرگاه استخوان خرما به اختيار بنده متأثّر تواند شد تا آنكه بعضى از حالات را قبول كند « 6 » و بعضى را قبول نكند « 7 » هم‌چنين غضب و شهوت اگر خواسته باشيم كه ازالهء آنها را بِالكلّيّة بنماييم « 8 » به حيثيّتى كه اثرى از آنها باقى نماند قادر نيستيم ، امّا اگر خواسته باشيم كه به رياضت و جهاد آنها را نرم و فرمانبردار گردانيم قدرت بر آن داريم . و اين است آنچه به آن مأمور شده‌ايم و اين سبب نجات و رسيدن ما است به خداى عزّ وجلّ و مطلوب همين است و بس ، نه ازاله نمودن آنها بِالكلّيّة . و چون ازالهء آنها مطلوب باشد و حال آنكه شهوت از براى فايده آفريده شده و در خلقت آدمى از ضروريّات است كه اگر شهوت طعام منقطع شود هلاك مىشود و اگر شهوت جِماع زايل گردد نسل منقطع مىشود . و اگر غضب اصلًا يافت نشود آدمى دفع چيزهاى مهلك را از خود نخواهد كرد . و هرگاه اصل شهوت باقى باشد البته

--> ( 1 ) . اين / a مطلوب . - s . ( 2 ) . a - دخلى . ( 3 ) . a s + كه . ( 4 ) . سيب و / s a سبب ! ( 5 ) . نيست / a s است ! ( 6 ) . كند / s a نكند . ( 7 ) . نكند / a s كند . ( 8 ) . بنماييم / s a نماييم .